شمس الدين حافظ
119
غزليات حافظ ( فارسى )
42 [ اگر چه باده فرحبخش و باد گلبيزست ] 1 اگر چه باده فرحبخش و باد گلبيزست * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است 2 صراحييى و حريفى گرت به چنگ افتد * به عقل نوش ، كه ايام ، فتنهانگيز است 3 در آستين مُرقّع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است 4 به آب ديده بشوييم خرقهها از مى * كه موسم وَرَع و روزگار پرهيز است 5 مجوى عيش خوش از دُور واژگونِ سپهر * كه صاف اين سَر خُم جمله دردىآميز است 6 سپهر بر شده پرويز نيست خونافشان * كه ريزهاش سر « كسرى » و تاج « پرويز » است 7 عراق و پارس گرفتى به شعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است